|
حرف اول و آخر با یک سازمان سیاسی و چریکی
عباس
پهلوان،
عصر امروز شماره
4194، نوزدهم تیر 85، لوس آنجلس،
http://www.asreemrooz.com
یکشنبه که به دفترم
آمدم برای راست و ریست کردن روزنامه دوشنبه- طبق معمول
پیام های تلفنی را گوش کردم که تعدادشان زیاد بود. مبالغی
مربوط می شد به برنامه ای که در کانال یک روز جمعه ساعت دو
و نیم بعد از ظهر به طور زنده پخش و روز یکشنبه ساعت شش
صبح تکرار می شود. البته از طریق اینترنت نیز در سایر
کشورها هم روزنامه ما را می خوانند پیام هایی از اروپا و
ایران و سایر شهرهای آمریکا هم هست و بعضی از نا پیام های
ناسزا که باز هم در آن حرفی است.
...
و اما یکی از آنها جوری
زورگیری بود و خیلی بازخواست مانند! و هموطنی از من خواسته
بود که وب سایت ایران ام تی وی را ببینم! با تهدید که اگر
نمی بینی و خبرهای آن را مرور نمی کنی که قصور است، خیانت
به جامعه و اگر می بینی و چشمانت را به روی واقعیات می
بندی که دیگر روزنامه نویس نیستی و کارت را بگذار و برو...!
راستش من زیاد توی
وب سایت و این جوی بازی های .... متجکاو شدم بدانم این "وب
سایت ایران ام تی وی" اصلا چی هست؟ دو نفر گفتند وابسته به
سازمان مجاهدین خلق است.
گفتم از همین پیام
تلفنی یکی از اعضا و یا دست اندر کاران آن پیداست
آن یکی پرسید اشر را
که هی
از کجا میایی ای
فرخنده پی؟
گفت از حمام گرم کوی
تو
گفت خود پیداست از
زانوی تو
راستش
شما که غریبه نیستید، من خوش ندارم با این جور سازمان های
اسلحه به دست دهن به دهم شوم....
...
دیگر این که از فرقه
بازی های مذهبی خوشم نمی آید که آلوده به اغراض و یا هدف
خاص و اغلب عقاید بوگندوی سیاسی است که بر حسب آن گاهی
معجزه هم پس می اندازد و زمانی متوسل به عالم غیب است و یک
لشگر امداد غیبی آماده به خدمن هم سر می رسند.
اگر ته استکان چای
فلان مجتهد چیزی بجز پس مانده بذاق دهان نامرده نیست و هی
اثر خارق العاده ای هم ندارد! کراماتی هم که بر حسب "نوع
طلاق و ازدواج" سازمانی انجام می گیرد، خود یک نوع کلاه
شرعی سر کسانی است که مجذوب و مرعوب یک طرز فکر مذهبی
آلوده به ایدئولوژی های قرن نوزدهمی و یک مکتب سیاسی
فرسوده است. این مکتب اگر در گذشته به واسطه نا آگاهی و
عدم رسانه های همگانی، توی کله جماعتی رسوب می کرد و به
صورت مذاهب فرقه ای مذهبی تا کنون مانده است ولی آدمیزاد
قرن بیست و یکمی که همه آگاهی های لازم دم دستش است، این
باورهای پوچ، نوعی دکور سقاخانه ای است و دیگر کسی را جلب
نمی کند. حتی همان هایی که در اغتشاش ذهنی و هرج و مرج
تبلیغاتی دو سه ماه مانده به ته انقلاب 57 به این نوع فرقه
های مذهبی! سیاسی گرویده بودند، به مرور که مشت آنها بیشتر
باز می شود، خود را کنار کشدند و می کشند آن هم با چه خشم
و خروشی و نفرتی. درست مثل آنهایی که "امام" را حلوا حلوا
می کردند و روی سرشان می گذاشتند و بعد ها با فحش و ناسزا
زا و یاد می کنند.
از
جمله خانم میترا یوسفی همسر سابق حسن نایب آقا فوتبالیست
صاحب نام که به خاطر همسرش با او عضو سازمان مجاهدین خلق
شد و سالها به او به ماموریت های مختلف می رفت- و سپس به
واسطه توصیه سازمانی که قرار شد که زن و شوهرها از یکدیگر
جدا شوند و با دیگران و دیگرانی ازدواج کنند- ولی این خانم
نپذیرفته و از چنگ سازمان گریخته و خاطرات دردناک خود را
با عنوان "زمزمه های زیر درخت زیزفون" در سه جلد قطور برای
من از سئد فرستاده است- که راستی راستی هر صفح آن و در
مجموع تمام آن یک ادعا نامه سفت و سخت و مستند علیه
سردمداران آن مکتب ارتجاعی و خرافی با روبنای به اصطلاح
امروزی و مبارزاتی است و در هر دادگاهی مسببان چنین تیره
روزی و نکبتی را محکوم می کند.
با این حال من با آن
سازمان تا به حال چندان گیر و گرفتاری خاصی نداشته ام چرا
که به یاد آوردن هر چه نام و نشانی از سازمان مجاهدین خل
باشد- مثل حالا که دارم قلم می زنم- چهره درهم چروکیده و
پر از غم و اندوه و چشمان همیشه گریان خواهرم را می بینم
که پس از 1360 فرزندان نوجوانش "شیرین و مهرداد" را به
جوخه اعدام سپردند. که متاسفم در دورانی که با شوق و ذوق
از آرمان های آن سازمان زیاد حرف می زدند، من خیلی جدی شان
نگرفتم و افسوس که همان زمان می بایستی واقعیات و بدیهیاتی
را برای آنها می گفتم ولی در آن روزگاران که حتی بزرگتر هم
دچار هیستری ضد نظام شده و کشته و مرده انقلاب بودند- و با
سر پرشوری می گفتند: ما خود می دهیم تا نسل آینده آزاد و
سرفراز باشد! - مگر می شد با جماعت با دو دو تا چهار تا
حقایقی از اوضاع زمانه و سیاست های جهانی و ایدئولوژی های
مونتاز شده گفت؟! چه رسد به نو جوانان و جوانانی چون
خواهرزاده هایم، که هر گونه حرف و سخنی (به قول آن وقایع
نویس دوران قاجاری) با "اطوارهای غریب و تشرهای عجیب"
روبرو می شد بخصوص که این اشرار شهری هر دخ در صدد اعتشاش
عملی و هرج و مرج و هوچی بازی تبلیغاتی بودند...
هنگام اقامت در
فرانسه جریانات آن طلاق و ازدواج های شفا بخش درد مفاصل و
درد کمر و قولنج های مختلف بود و بخصوص که آن طلاق و وصلت
کذایی هم چنین التیام بخش بیماری های روانی هم بود و مشتی
جنون های جنسی
...
بعد دیدن فیلم های
خنده دار زیارتنامه خوانی در اماکن متبرکه عراق و عتبات
عالیات هم بود و آن چاه کذایی در سامره که "رهبر سازمان"
برسر آن التماس و درخواست داشت تا امام زمان از چاه بیرون
بیاید و ببیند که آن سازمان چقدر "شهید" در راهش ردیف کرده
است که آن حضرت یکهو از چاه تنوره بکشد و شمشیر کشان تاخت
و تاز بفرماید و یک سره به تهران بیاید- صدام را فعلا از
خیرش بگذرد- و امام جماران را دو نیمه کند!...
گفتم که این بنده قص
نداشت و ندارد که به هیچ وجه با آن جماعت دهان به دهان شود
و اگر چه آنها می خواهند سر به تن هیچکس نباشد و با هیچ
آدمیزادی- که از آنها نباشد، مماشاتی ندارند- ولی این بنده
دوستانی در آن سوی دارد که به حرمتشان نمی خواهد که قال
چاق کند...
|