English
France
Holland

Donnerstag, 31. August 2006   


 

 

استفاده از مطالب با ذکرمنبع بدون اشکال است

کانون آوا

 

"معلم"

یاسر عزتی

31/8/2006

  روزی معلمی به روستا رفت و از کدخدا اجازه برگزاری کلاس برای آموزش به کودکان شد. کدخدا جواب رد داد و چنین پاسخ داد. اگر تو به این کودگان سواد یاد بدهی دیگر کسی به حرف های من گوش نمی کند.

 یا دم می آید روز اولی که در عراق بودم ، جوانی 17 ساله پر از شور و شوق، انرژی بیکران نمی گذاشت لحظه ای آرام بنشینم و عجله ای برای شروع شدن آموزشها داشتم. هر جمله و کلمه را یاداشت می کردم و بار ها آن را می خواندم.

       سال 1377 در شهر جلولا بودم، در قرار گاه دوم، مرکز 18. یک روز محسن خوش عاطفه در دستور صبح گفت که کلاس های عملیاتی ام شروع می شود. وقتی وارد کلاس شدم، فرمانده ای بنام صادق که در تبریز با پدرم بود، به من گفت که من به کلاس اشتباه آمدم و بیرون بروم . خلاصه آموزشها تمام شد و در واحد حسین مرا گذاشتند. یک ساعت به ماموریت مانده بود که حسین به من میگوید که به ماموریت نمی آیم و کار راه اندازی اتاق را داد. بعد از مدتی فرمانده مرکز به نام مریم حسن زاده با جیب خود آمد و مرا به محل ماموریت برد. همین برخوردها بود که در گردان ارتش عراقیان بعثی واقع در شهر خانقین در 20 کیلومتری مرز خاک وطن، تجیهزات و سلاحم را به زمین گذاشتم . واقیعت این بود که مسئولین و تشکیلات مجاهدین دور از انتظارم به اعتقاد و انتخابی که پر از شور و نشاط بود تنظیم می کردند. با کوچکترین اشکال کلمه بچه و از حرفهائئ که جز خورد کردن روحیه کاریآیی دیگری نداشت  بکار گرفته می شد. در صورتی که خود هیچگاه در زیر آفتاب 60 درجه عراق خودکار بدست نمی گرفتند. واقعیت این است كه ارتجاعیان پیر توان شنیدن واژه پیشرفت و ترقی را ندارند. سن معیاری است که سطح آگاهی را تعین می کند . اینها موانع های است که برای نسل جوان پهن می کنند تا اسیر فریب های روز و شب خود کنند سازمان مجاهدین نمونه بارزی است که این شیوه ها را در سر فصل های مختلف تجربه کرد ند.     آقای مسعود رجوی به خوبی اشراف داشت که نسل انقلابی نسلی است که با خون خود یا مرگ یا مصدق. نسلی از مجاهدین تحصیل کرده و آگاه جامعه که اجازه به رجوی نمیداد بحث های ایدئولوژی امروز خود را به زبان بیاورد. بحث های ایدئولوژی که ده ها خانواده را از هم پاشاند و چه الگو های در این مسیر پر پر شدند. مسعود رجوی می گوید: مجاهدین آن زمان ظرفیت و آگاهی ایدئولوژیک امروز را نداشتند.

 یادم می آید در سال 1366 در قرار گاه اشرف بودم در مدرسه مصباح. اگر کسی به خمینی "جلاد" می گفت تنبیه می شد و فقط کلمه ضد بشر را می توانست بکار ببرد. این اوج درک و فرهنگ تحصیل کرده مجاهدین آن دوره بود که رجوی می گوید ظرفیت و آگاهی امروز را نداشتند.

  بعد از فروغ جاویدان در سال 1367 فرصتی بود برای رجوی که در باز سازی مجدد سازمان مجاهدین و ارتش، سنگ بنا را با یک پایه کردن سازمان در تمام زمینه ها که نتیجه آن طلاق های اجباری و جدا کردن کودکان از خانواده ها بود.

 یک پایه کردن رجوی همان اوج فهم و درکی است که مسعود رجوی به آن اشاره می کند که ندا حسینی ها خود سوزی می کنند و آلان محمدی های 13 ساله از آلمان به جنگ دعوت بشوند و هنگ کودکان ارتشی را درست کنند

 واقعیت ای است. مشکل نه در دین است و نه در اعتقاد، مشکل در نسلی است که عمر خود را سپری باید کند.