|
* « خدا به
شیطان » گفت فروشو ازآن «بهشت»، نرسد تو را که کبرورزی
درآن، پس
برون شو
که تویی از سرافکندگان!( آیه 13 سوره اعراف )
* پس بدان
چون تومرا گمراه « اخراج از بهشت» کردی، همانا درکمین شان
« بندگان
خدا»
نشنیم بر راه راست تو!( آیه 16 سوره اعراف)
* سپس
برایشان درآیم از پیش روی شان و از پشت سرشان و از راست ها
و چپ های
ایشان و
نیابی بیشتر ایشان را شکرگذاران!( آیه 17 سوره اعراف)
* گفت «
خداوند» برون شو از آن نکوهیده ی سرافکنده! هرآنکه تو را
پیروی کند از
ایشان،
همانا پر سازم دوزخ را از شما همگی!( آیه 18، سوره اعراف)
پری
کوچک غمگین
(
تقدیم به والدین قهرمان سمیه محمدی وگروگان معصوم شان در
قلعه اشرف)
درتنگنای
چاردیوار توطئه،
به سینه ی
شرحه شرحه ی کویر،
من « پری »
های کوچک غمگینی می شناسم (1)
که دور از «
اقیانوس » و مهجور از « فروغ » عشق،
مصلوب در
لانه ی کرکس نجس،
هزارها سخن
به شعرهای بلند، در صدف قلبش سفته و نهفته،
گوش دار، به
زمزمه دارد.
مگر در
رهایی از سایه ی دو بال نامبارک کرکس،
روزی،
بسراید و آواز دهد.
وه که در
ظلمت شب های بی مهتاب
آتش طور
درمجمر نگاه رمیده اش
مشتعل،
مشعلی بر دهانه ی غار ظلمانی،
نیک بنگر!
رازها شکفته
و باز می گردد
دربساط خدعه
وخیانت و فریب
آشفته بازار
خودفروشی و ریا
که شیاطین
جنگ طلب و وحشت زا، « کارزار» ش می نامند (2)
« سهراب» ها
می شناسم(3)
که درمصیبت
ناآگاهی از حقایق
بدست پدران
خود، خنجر خورده ان!
و مادران کت
بسته
که فرزندان
شان، به اشارتی
پیشکش
شیاطین مجسم می کنند!(4)
مادرانی که «
سیاوش » های خویشتن به لبه ی تیغ می نهند!(5)
دوشیزه
هاشان، ناکرده گناه، به چنگال مهیب حریق می سپارند!(6)
برده های در
زنجیر
که بر دست
رباینده ی دردانه شان می باید بوسه ها زنند!
زانو فروبرده
در شن، خاک بردهن، چنان حقیر
هیهات
لب های تفیده
برسراب نهاده اند
و با ناخن
های تیز، قد کشیده در انتظار دراز،
در محنت شعور
زرینه ی محبت
از دل تنگ می خراشند
وعاطفه را
آتش سوزاندن
« سیاوش »
« سیاوش »
هایی
چون سهی سرو
« سعید »(7)
آتشی که «
الف بامداد» در سوز دل سرود (8)
آتشی هیزمش «
یاس و نسترن »
بهر سوزاندن
هرچه دستاورد بشری ست
عریان از
حثیت و ناموس
هرچه عشق و
هرچه وفاداری ست
در تمامیت
تهدید شیطان سرکش و عاصی
به گمرهی
بندگان خدا!
زنهارکه
خداوند بندگان شیطان را
از حیطه ی
رحمت الهی
بعید
و برون می
دارد
*******
خوشا به طالع
سعد و طلعت بخت
پری کوچک،
در انتها رها ز غم هاست
نوگل محمدی
برتندباد دیوانه پرپر نشده، خواهد رست!
پری آزاده
مادری دارد
پدری، که در
ره رهایی پری کوچکش
« چرخ برهم
می زند»
یعقوب وار،
راهی رویت ماهرخسار یوسف اش
عیان برآمده
از قعر چاه!
که رهبران
خبیث اش افکندند
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
(1) یادی از فروغ وتشبیهات
زیبای « تولدی دیگر».
(2) با سقوط صدام و 9 سپتامبر،
دست های فرقه رجوی از ترور بسته ماند و در حرص ذاتی و عادت
معهود ولی متروک، رجوی ها
تظاهرات و یا هر جنبش خویش را « کارزار » می نامند.
(3) در حماسه ی سیاه رستم و
سهراب، رستم غریبه با سهراب، به اشتباه پسرش را کشت. جایی
که
والدین در فرقه رجوی محکوم
به سلب رابطه با فرزندان خویشتن، روحیه وقلب فرزندان معصوم
را می شکنند.
(4) درنمایشات آموزشی رجوی،
نخستین بار مادری که بهتر است اسمش را نیاوریم، طی اعتراف
نامه
انقلاب درونی ایدئولوژیک
رجوی ها، دختر کوچکش را به رهبری ظلالت بخشید. آزمایشی و
اشاره یی به مالکیت کل
فرزندان در فرقه!
(5) درتراژدی تاریخ ادبیات
فارسی، نامادری سیاوش، باتحریک پدر سیاوش، سبب سوزاندن وی
می شود.
(6) دریغ بر سوزاندن « ندا حسنی
» و واداشتن مادرنگون بخت به توجیه این نکبتی چنین!
(7) سعید نوروزی که در سرپیچی
از بردگی رجوی، به شهادت رسید
(8) یادی از بالا بلند احمد
شاملو و شعر تکان دهنده اش !
|