English
France
Holland

Samstag, 09. September 2006   


 

 

استفاده از مطالب با ذکرمنبع بدون اشکال است

کانون آوا

 

نقض پیوسته حقوق بشر در سازمان موسوم به مجاهدین خلق

بخش سوم / اسامي نو جواناني كه به عراق برده شدند

 بخش اول بحث

بخش دوم بحث

 بخش سوم

سعيد سلطانپور

استثمار نو جوانان عمده ترين نقض حقوق بشر در ارتش موسوم به ازادي بخش

 اسامي نو جواناني كه برخلاف قوانين بين المللي به منظور كارهاي نظامي به عراق برده شدند

بسياري ازانان علنا سالهاست كه خواهان بازگشت شده اند ولي انها را بر نمي گردانند. نگهداشتن افراد عليرغم ميلشان يك عمل ضد اخلاقی است. سوء استفاده و استثمار فكري و جسمي انان جنايت عليه انسانيت است . نگهداشتن نو جواناني كه تبعه كشورهاي اروپائي و كاناداو امريكا بودند قابل پيگيري قضائي در محاكم اين كشور هاست. با طرح اين مسئله دركشورهاي اروپائي و‌آمريكاي شمالي ،‌ توسط اين نو جوانان تضمين سلامتي دوستانشان درعراق براي بازگشت انان به يك كشور آزاد است.

 در اوايل اشغال عراق، ‌زماني كه آمريكائيان ازافراد اقدام به تحقيق و باز جوئي كرد بودند و نيزبرا ي تمايل به جداشدن و يا ماند ن در عراق سئوال مي كردند هميشه يك نماينده از سازمان به عنوان ناظر حضور داشته است.

به محض اينكه اين نوجوانان به عراق رسيدند انها را به مدت چند ماه درآموزشي نگه داشتند. از انها تمامي عكسها و وسايل همراه را گرفتند و تنها چند دست لباس را باقي گذاشتند تا رابطه شان را با گذشته قطع كنند.

دختران از ابتدا در 1997 درقرارگاه نظامي اشرف نگهداري شدند ولي پسران بعدا از اشرف به قرارگاه 1 د رجلولا ،‌علوي قرارگاه 2 در بعقوبه كنار تيپ 3 عراق و قرار گاه 3 دركوت تقسيم شدند . تعداد هر قرارگاه انان بين 150 نفر تا 200 نفر بود.

 در ان زمان كلا 19 ارتش اسمي وجود داشت كه البته تعداد نفرات ان بين 75 تا 250 نفر بود . اتفاقا نكته اي كه به ان بايد اشاره كرد اين است كه سازمان با بزرگ سازي، ‌بسياري از نيروهاي سياسي و نمايندگان مجلس اروپا و آمريكا را در سالهاي گذشته به موضع گيري به نفع خود وا مي داشت. زيرا بسياري از آن نمايندگان با ديدن رژه ارتش و تعداد قرارگاهها ‌تصور ميكردند با ارتش 100 هزار نفري كلاسيك طرف هستند كه بر اساس اين ارقام ،‌ وقتي ارتشي انقدر باشد پشت جبهه ان بايستی ميليونها نفر باشد بنابراين سرنگوني جمهوري اسلامي توسط اين ارتش امكان پذيراست. اعلام اين فريبكاري سياسي با توجه به اينكه همه چيز براي همه سازمانهاي جاسوسي دنيا و سياستمداران روشن شده است بغير از هواداران باقي مانده درعمليات فروغ با بسيج تمامي نيروها از اروپا و آمريكا و پيوستن اسراي جنگي از اردوگاه عراق تعدادي بالغ بر 5000 نفر نيرو بود.

 نگهداري نوجوانان در پادگان نظامي و كاناليزه كردن خبر و محصور كردن انان با دنياي آزاد ، يك جنايت ضد انساني سازمان يافته است . براستي سازمان با مسائلي كه اين نوجوانان در گير بودند مانند مسائل بلوغ ،‌ و احساسي و اموزشي چگونه بر خورد كرده بود. انها با علف سيگار درست مي كردند. با دم عقرب سيگار مي كشيدند . در سنگرهايشان مشروب درست مي كردند (‌بخصوص بعد از 2003 )‌ كه وضع مالي بدليل سرنگوني صدام عو ض شد. د رموارد ي به دليل گرسنگي دست به دزديدن غذا از مركز صنفي ( آشپزخانه ) مي زدند. دزديدن لباس از روي بندها يك امر غير عادي نبود. لباسها مانند گوني بودند بچه ها مجبور بودند چند بار انرا بشورند تا قابل پوشيد ن شود.

دزديده شدن سهميه سيگار در آسايشگاه و لباسها از روي بند. بر خلاف سالهاي اول و كمك هاي بي وقفه صدام بهترين لباس ها و بهترين مارك خارجي درانبار موجود بود. سهيمه سيگار هم نا محدود بود. تا قبل از امدن اسراي جنگي به سازمان درسال  ‌درب هاي انبار باز بود و هركسي باندازه نياز برمي داشت . بعدا سهيمه بندي شد.

 براي نمونه فرماندهانی مثل رقيه ، پروين و فرشته به افرادي كه تقاضاي لامپ ، ميخ چرخ براي تانكها و ماشين ها ميكردند مي گفتند خودت جوركن. وقتي سئوال مي شد؛ خواهر از كجا ؟ “ اين فرماندهان جواب مي دادند خودت ميداني از كجا.

بچه ها به لشگرهاي ديگر بطور يواشكي ميرفتند و از روي انها و يا از تانك هاي خراب شده اين لامپ ها و چيزهاي كوچك را باز مي كردند .

 اين حوادث درزماني اتفاق ميافتد كه براساس گزارشات كه بعضي از انها درسيماي مجاهد هم تايئد شده است مريم رجوي هزينه زيادي براي جراحي پلاستيك انجام داده است. درمورد اخير ازانجا كه چشم مريم رجوي 9 از ده بود كه خيلي ضعيف بود از انجا كه نمي توانست چيزي را بدون عينك بخواند با پرداخت چندين هزار يورو عمل جراحي چشم انجام داده است تا از عينك استفاده نكند. هزينه كردن براي زيبائي براي زنان معمولي از محل ثروت خودشان شايد جاي سئوال نداشته باشد ولي براي زني كه مدعي است آماده شهادت است و هوادارانش را براي اينكه وي چند روزي در يك كشور دمكراتيك دستگير شده است، ‌به خودسوزي وا مي دارد، و درحاليكه هوادارانش دراردوگاه اشرف با مشكلات غذائي روبرو هستند، جاي سئوال دارد ؟ همسر توني بلر مقداري هزينه ارايشگاه از محل بودجه دولتي هزينه كرده بود و دولت بلر به دردسر جدي افتاد. پس چگونه مريم رجوي مي تواند از محل بودجه يك سازمان سياسي براي مصارف شخصي هزينه زيبائي خود بكند ، پس چگونه مي شود به حيف و ميل هاي سران حكومت جمهوري اسلامي ايراد بگيريد ؟ هزينه كردن براي مراسم ها، ‌لبا سها ،‌كنسرت ها و تبليغات درحالي كه هم مردم ايران و هم افراد ارتش در شرايط مناسبي نيستند بخوبي نشان از سياست غير دمكراتيك رهبري اين جريان دارد .

 اينها در حالي است كه يكي از سرگرمي هاي اين نو جوانان مشروب خوردن و صحبت كردن از دختران كه امكان هيچ گونه تماسي با هم نداشتند.

 از انجا كه نماز اجباري شده بود بعضي ازفرماندهان و مسئولان تظاهر به خواندن نماز ميكنند و بسياري از جوانان بدون وضو نماز مي خوانند. نقد من در اين بخش از موضع ديني نيست. براستي جامعه ا يكه درآن فردي مجبور به تظاهر باشد، ‌ان جامعه فاسد است و فساد دران زير زميني است.

 اين در حالي است خواهر و برادر در ديدار عمومي حق دست دادن و يا بغل كردن وبوسيدن هم را نداشتند. شايد اين كمي سخيف بنظر بيايد ولي با نمونه هاي زير مي توان حدس زد كه سازمان نگران چه چيزي بود ه است.

شنا كردن در استخر براي مردان تنها با لباس و پيراهن مجاز است.

 ديوار خوابگاه زنان هر روز بلند تر ميشد سال 68 به موازات زمين گير شدن ارتش و عدم عمليات نظامي ، شيشه ها ي خوابگاه ها رنگ زده شد. مردان حق آويزان كردن لباسهاي زير خود را درمحل هائي كه احتمال عبور زنان بود نداشتند. دراين مورد به نجف ( قربان كريمي ) ‌كه انصافا فرمانده دوروئي نبود گفتم نجف درتهران در محله هاي پائين شهر همه لباسهاي مردم آويزان است. اين يك واقعيت جامعه است. سازمان با اين شيوه هاي غير واقعي چه مسائلي را ميخواهد حل كند؟ يا در موردي فردي با دمپائي بدون جوراب در لشگر 37 عصر روز جمعه در كنار آسايشكاه ايستاده بود. يكي ازفرماندهان به مرد مذكور تذكر دوستانه ميدهد كه بدون جوراب بد است كه اينجا ايستاده اي چون خواهران از آنجا رد مي شوند.

 براستي نگهداري 200 نفر مرد و پسر مجرد و دختر و زن جوان به مدت چند سا ل در يك پادگان بدورازمردم نگه داشته شده چه فجايع روحي و اخلاقي ببار مي آورد ؟ مخصوصا اگر عملياتي هم نباشد و ايدئولوژي سر هم بندي شده باشد. آيا مانند فرقه حسن صباح مردان بايستي خنثي مي شدند. من نمونه هائي را سراغ داشتم كه فرد قرباني برا ي فرمانده اش نوشته بود كه خود ارضائي كرده است. اتفاقا چندي بعد اين فرد تقاضاي رفتن كرد و فرمانده تيپ/ افشين ابراهيمي درجلوي جمع گردان گفت تو كه مسئله زن داري حرف نزن. اين در حالي بود كه مهدي دران زمان خودش زن داشت.

 با گذشت زمان و ايجاد محدوديت ها و عدم توجه به نياز هاي افراد ارتش ، موارد سوءاستفاده جنسي رو به افزايش مي شود. درمورد منبع اين مشكل ،‌ فرمانده مجاهدين انانرا به دو اقليت قومي ايراني در ارتش نسبت مي دهد. به همين دليل نو جوانان به نوعي از خود محافظت ميكنند. دراين بخش اسامی افراد به دليل رعايت مسائل اخلاقي و حفظ آبروي اشخاص ار نام بردن افراد خودداري كرده ام.

 نشست طعمه/2001

 چند نو جوان با هم عهد ميكنند اگركسي خواست از انها سوءاستفاده كند باهم عليه ان فرد متحد شوند و وي را ادب كنند. فردي بنام ( ح) ازديوار حمام بالا رفته بود كه با نو جواني رابطه برقرار كند كه مورد اعتراض قرار می يگيرد. فرد نوجوان به دوستانش مي گويد و انها در هنگام مسابقه فوتبال (ح) را مورد ضرب قرار ميدهد . تمام بازيكنان فوتبال براي علت دعوا متوقف مي شوند . وقتي كه فرد گروه قصد سوءاستفاده جنسي ( ح) را اعلام ميكند همه بازيكنان برسر وي مي ريزند و وي را كتك مي زنند.

 (م) درجريان نشست پرچم در 2000 در بديع زادگان قصد سوءاستفاده از نوجوان گروه مذكور را دراسايشگاه مي كند. فرد ديگري از گروه “هم قسم“ مطلع شده و با مشت به دهن وي ميزند .

كه مسئول قرارگاه (‌مهتاب )‌ با داد وفرياد زناني كه دران قسمت بوده اند خوش را مي رساند و از ادامه دعوا جلوگيري ميكند. وي نوجوان مزبور را به دفتر خودمي برد و مي گويد كسي كه به رهبري وصل است خودش سر خود عمل نمي كند از طريق مسئولين عمل ميكند.

 اتفاقا اين نوجوان بعد ها كه تصميم به رفتن می گیرد،‌ مدت 40 روز در يك “سوله “‌ در زير آقتاب 50 درجه عراق بدون پنكه و با كمي آب و غذا درانفرادي نگه داشته شده بود تا مجازات قطع شدن از رهبري را بچشد.

متاسفانه الان جدا شدگان از جريان در كمپ آمريكائي ها كه به “ ‌تيف “ مشهوراست و مدت 3 سا ل است كه د ر حدود 200 نفر بلاتكليف هستند همه به دسته هاي مختلف تقسيم شده اند و فساد اخلاقي هم كم كم قباحتش ازبين رفته است. رهبري سازمان ،‌ جاسوساني را به تيف فرستاده بود تا د رمورد افراد و فعاليت ها ي انان به سازمان گزارش تهيه كنند. در يك مورد جاسوس مزبور توسط افراد جدا شده شناسائي و توسط آمريكائي ها بازداشت ميشود و به ابوغريب فرستاده شده است.

 مصطفي رجوي (فرانسه)

مسعود (‌پدرم )از خميني دجال تر است

مصطفي ( معروف به محمد ) رجوي فرزند مشترك مسعود و شهيد اشرف ربيعي مي باشد 27 ساله وي ميگويد “ من بدبخت ترين بچه دنيا هستم وقتی که نوزاد بودم در اوين بودم بعدا با پدر بزرگم بودم که توسط تشکيلات به فرانسه برده شدم. در انجا روزها با 4 تا محافظ به مدرسه می رفتم و عصر ها هم معلم خصوصی داشتم . حق نداشتم با بقيه بچه ها بازی کنم و بعد هم که به اينجا ( عراق ) آورده شده ام.

مصطفی رجوی مايل نيست كه در عراق باشد و لي ازانجا كه با سياستهاي پدرش مخالف است برا ي عدم افشاي روابط داخلي اجازه خروج از عراق را بوي نمي دهند. وي بارها اشاره كرده است كه " مسعود " از خمينی دجال تر است ". مصطفي چندين بار از مسعود بدليل مخالفت با نظرات وي سيلي خورده است .  وی دراشرف نگه داشته می شود و حتی موقع دست شوئی رفتن هم تحت نظارت است تا فرار نکند.

 در يک مورد در بهار سال 2003 . مصطفي به همراه چند دوست ديگر با تهيه مقداري دلار و تهيه نقشه عراق اقدام به فرار می کنند که لو می روند. آنها در ا وايل شب بعد از شام بايك آيفا به يك قسمت از سيم خاردار اشرف مي زنند و هنگام پرش از سقف كاميون ، توسط ماموران مراقبت مصطفي دستگير ميشوند. انها يك سيلي به گوش مصطفي مي زنند و به وي فحاشي ميكنند. چند همراه ديگرنيز دستگير و به اتاق اطلاعات برده مي شوند ودر انجا مورد توهين و ضرب و شتم جواد (‌خراسان ) قرار مي گيرند. و بعدا به بنگال انفرادي برده ميشود.

بر عکس اشرف فرزندمريم قجر عضدانلو (رجوي ) و فرزندان خواهرش سوسن که همزمان با عمليات خليج فارس طي 24 ساعت به به هلند فرستاده شدند و اکنون نيز در فرانسه اقامت دارند به درخواست ها ي مكرر مصطفي برا ي رفتن از عر اق پاسخ نمي دهند. وي براستي قصد ندارد جانشين پدرش باشد بلكه مي خواهد يك جوان معمولي باشد مانند هزاران جوان ديگر.

و اين حق وي است به مصطفي ها و ديگر جوانان كمك كنيد تا آزادانه آيند خود را رقم بزنند.

 امير وفا يغمائي ( سوئد)

مصطفي رجوي كه بر عكس پدرش به دوستي ها پاي بند است باعث شد ه است که حداقل چند تا از نوجوانان منجمله امير وفا يعمائی بتوانند به سوئد برود.

تقاضاهاي مكرر امير وفايغمائي كه در نو جواني به عراق فرستاده شده بود براي خروج از ارتش و نيز تقاضاي استمداد از پدرش اسماعيل وفا يغمائي كه تا چند ماه پيش از مريدان رجوي بود ، براي كمك به خروج وي از عراق بي پاسخ مانده بود . امير سرانجام به كمپ آمريكائي ها مي رود . عليرغم شرايط سخت و ازارهاي روحي و جسمي وارده دركمپ ، بعد از دو سا ل از انجا كه تبعه سوئد بوده است با كمك دولت سوئد از اشرف جان سالم بدرمي برد. خوشبختانه بنظر ميرسد امير وفا يغمائي اسنادي از سازمان همراه دارد كه باعث تضمين سلامت وي شده است. امير در حال حاضر 21 سال دارد.

 هومن محمدي (سوئد)

وي نيز بعد از خلع سلاح سازمان بدليل داشتن پاسپورت سوئدي و كمك انها از عراق خارج شد. و ي قصد دارد به ارتش سوئد بپيوند.

 عليرضا باقري ( آلمان ) نقاش كاريكاتوريست

عليرضا بدليل كشيدن يك نقاشي كه در ان مسعود ( رجوي ) را د رحال سخنراني نشان مي دهد در حاليكه كوه صاف است و مسعود پايش در لب دره است. درنظر اول بنظر مي ايد كه رجوي در حال سقوط است. به وي درنشست جمعي انتقاد مي شود وي ميگويد من منظورم اين بود كه مسعود برهمه چيز مسلط است.

در كاريكاتور ديگري وي عكس 7 نفر از دوستانش منجمله خودش را مي كشد كه به زنجير بسته شده اند و دو سگ اين زنجيرها را در دو طرف در دست دارند وبالاي اين دو سگ نوشته شده بود مسعود اسد زاده و... اسد زاده كه از فرماندهان اين گروه نو جوان بودند. وي مجددا به دليل كشيدن اين نقاشي مورد توبيخ قرار گرفت.

 حنيف نوربخش ( آمريكا )

حنيف كه در سال 1999 در حاليكه 15 سالش بوده است به عراق برده مي شود. وي درهمان ماه اول تقاضاي بازگشت مي كند كه من آمريكائي هستم و مي خواهم برگردم. وي درامريكا متولد شده بود. تا اينكه درمركز 19 ارتش 1 ( هنگ ) سرناهار خوردن ديديم يك نفر لخت مادر زاد در حال دويدن از جلوي سالن غذاخوري و مركز 11 به سمت زمين فوتبال است و مي گويد من آمريكائي هستم مي خواهم برم. در اين موقع افشين فرجي كه باتفاق محمود قائم شهر و فرح سبزقبا به سمت وي مي دوند و در حاليكه وي را ميگيرند بشدت مورد ضرب و شتم قرار مي دهند. محمد قائم شهر درحالي كه ميگفت ك...كش ،‌ مزدور ما اينجا ناموس داريم . وي را به اتاق بغل اتاق ليلا فرمانده بردند. بعد از مدتي حنيف ساكت شد.

(توضيح ـ‌ افشين فرجي فرمانده كاماندوها كه مورد تنفر اين جوانان هست)

تا اينكه در ماه رمضان همان سال كه براي سحري پاشده بوديم متوجه فرياد از آسايشكاه سنجري شديم . صداي شكسته شدن شيشه ها مي امد. حنيف د رحالي كه كتك مي خورد داد مي زد اگرمن مزدورم شما خميني هستيد ؟ محمد قائم شهرو افشن فرجي هر دو حنيف را مي زدند. حنيف روي درو ديوارهاي اسايشگاه نوشته بود“ مرگ بر رجوي “ . اعتراض حنيف به بيداركردن وي برا ي سحري بود.

به موازات دور شدن تشكيلات از دموكراسي ، روزه گرفتن ، نماز خواندن براي افراد اجباري شده بود. رجوي گفته بود ما مجاهد نماز نخوان نداريم. براستي آيا تفاوت بين تفكر اين جريان با فقه سنتي كه تر ك نماز را با كفر برابر مي داند و حكم قتل را واجب هست ؟

حنيف بعد از چند ي به آمريكا بر گردانده شد.

 اسامي تعدادي از نوجوانان بين 13 تا 18 ساله كه در سالهاي 1997 تا 99 به عراق برده شده اند (هنگ ميليشا)

 

01. حنيف امامي نروژ

02. رضا چاوشي آلمان

03. سينا قابلي

04.مسعود سلامي آمريكا

05 و06. احسان و طاهر اقبال فرزند عرفان فرانسه

07. امير پاكباز

08. سعيد پاكباز از تركيه

09. محمد براعي

10.مصباح طاهري سوئد

11.حميد رضا صنوبري

12. حنيف شاهسوندي

13و14شريف شاهسوندي فرزندان شهره عين اليقين (‌ازمسئولين سازمان )

15. ياسر حاجيان آلمان

16. امير نظري

17. احمد حاج محمدي

18. ياسر حاج محمدي

19. ناصر كلهر المان

20.نا صر غفوري آلمان

21. حنيف مجتهد زاده آمريكا

22و23 .كامبيز و كامران دادخواه

24. رقيه دائم به كامبيز تشر مي زد كه تو اندازه قاطرمان به عمليا ت نرفته اي تو بچه اي ؟

25 و26 علي و مظاهر كلبي آلمان

27 و28.رضا و شاهين ( المان )

29 و 30.سعيد و مسعود صداقتي

31. ياسر و موسي اكبري

32. محسن مومني آلمان

33. مهران كريم رادي

34.ارش رفيعي المان

35 و36. اشكان و پژمان رفيعي تركيه

37. ابراهيم تهراني تركيه

38. عزت حيدر ي تركيه

39. سين ملكي(‌ايلام )

40. مجيد اميني( اسم مستعار- سياوش سيفي)40.

41.مصطفي مير محمدي آلمان

42. بابك ( در عراق از كودكي بزگر شده بود بهاروپا فرستاده شده بود و دوبازه آورده شده بود

43 و 44.حميد و موسي قنبري

45.محمودقنبري فرزند مهين

46.موسي عماد زاده نو جواني كه عكس مريم رجوي را در پاريس در بازي فوتبال به داخل استاديوم برد

47. روزيه عماد زاده

48.صادق وشاق ( المان )

49 و50. مهرداد و البرز خوش كلام

51.مجيد حنيف نژاد

52و53.احمد و مهدي ساجديان (‌اروپا )‌

54.عليرضا اسد زاده

55.عليرضا حسني

56.عزت حيدري تركيه

57.مجيد اميني اروپا وي كسي بود كه به نماينده جمهور ي اسلامي تخم مرغ پرتاب كرد.

58.مجيد ضابطي

59.محمد رضا محدثين

60.آرش جابر زاده انصاري (‌بابك )‌اعزامي از تورنتو -كانادا

61 و62. عليرضا و ندا حسني از اتاوا (‌كانادا)

63.مجيد ضابطي

64.محمد رضا محدثين

65. محمد رضا ترابي اتاوا

66.حنيف فرزند دكتر يحيي ( دندانپزشك قرارگاه )

 67.قربانيان كانادا

 68.محمد ستاري 2 برادر و 2 خواهر داشت كه د رعراق بودند . حداقل محمد و برادر وسطي مايل به خروج از عراق هستند

  دختران نو جوان در عراق

آسيه 13 ساله بود و درسانفرانسيسكو توسط مرضيه نگهداري مي شد وي زماني كه پايگاه پيرايش را ترك مي كرد تنها يك سال داشت كه در آن عروسكهايش را گذاشته بود. وي به سيما كرمي گفت من حاضر نيستم در انجا روسري سر كنم . درفيلمهاي آسيه كه 19 ساله شده است با روسري درحاليكه ساكت و غمگين است و هيچ نشان از اعتماد بنفس و روحيه اي كه درواشنگتن نيست. وي همچنان د راشرف به عنوان اسير نگه داتشه شده است.

 فرشته خليلي 13 ساله كه توسط فرشته درامريكا نگهداري شد ه بود. وي موقع بردنش از پايگاه پيرايش گريه مي كرد و مي گفت “ من نمي خواهم برم . من نمي خوام مادرم را ببينم “ پدر وي كشته شده بود ولي به وي نگفته بودند. فرشته هم عليرغم ميلش د ر اردوگاه نظامي اشرف نگه داشته شده است.

 الهام كيا منش 19 ساله متولد آمريكا فرزند ناهيد بلورچي

  ناهيد بلورچي مدت 4 سال در آمركيا بود و مايل به رفتن به عراق نبود ولي سرانجا م مجبور شد برود.

  الهام زنجاني 19 ساله متولد كانادا

 آف.بي.‌آي و دو الهام

الهام كيا منش و الهام زنجاني هر دو در سال 2001 همزمان با سفر خاتمي به سازمان ملل با تعدادي دختر نو جوان ديگر به سرپرستي ليلا جزايري كه از انگلستان براي تخم مرغ زدن به نيويورك سفر كرده بود ، توسط اف. بي . آي دستگير شدند. انها بعدا به قيد ضمانت و تعهد مبني بر خارج نشدن از واشنگتن تا زمان دادگاه آزاد شده بودند .اين دو دختر كه ترسيده بودند سازمان اعلام كرد كه ما پول وكيل نداريم و شما به عراق برويد تا آبها از آسياب بيفتد . آين دو قرباني كه اصلا مايل به رفتن به عراق نبودند مجبور شدند با اين دروغ به عراق بروند و درانجا از ترس اف.بي. آي و مجازات امكان بر گشتن ندارند. الهام زنجان نامزد فريد هوشي د ركانادا بود . پدر فريد درعراق است.

الهام كيا منش دوست دختر آرش ثابتي پور بود. شايد يكي از دلايل رفتن آرش به عراق ، الهام بود.

 سميه (1) محمدي فرزند رقيه

سميه (2) محمدي فرزند مصطفي 17 ساله

اخيرا بنابرگفته پدر سميه كه تلاش فراواني را براي بازگرداندن وي به كانادا كرده است ،‌از وي يك مصاحبه درسيماي ازادي منتشر شده است (20 اوت)2006. دراين مصاحبه كه گفتگو کننده ديده نمي شود. و مصاحبه غير طبيعي بنظر مي آيد مصاحبه بريده بريده است و بنظر مي رسد كه مجبور شده اند براي گرفتن اين حرفها چندين بار ضبط كنند. سميه مي گويد اول بدليل اينكه خاله ام كه د رفروغ شهيد شد به عراق رفتم ولي بعدا مي گويد آرزوي من ديدن رهبر بود كه يكروز سرزده وارد لشگر ما شدند و الان هم منتظر چنين روزي هستم. در حالي كه وي در سال 2004 نامه اي به سفارت كانادا د راردن تقاضاي كمك براي خروج داده بود كه توسط آمريكائي ها منتقل شده است. وي قبلا 3 بار تقاضاي خروج از سازمان را كرده بود. وي د رحال حاضر هيچ پاسپورتي برا ي خروج ندارد. به گفته مصطفي محمدي مسئولان سازمان به انها قول داده بودند كه دنبال كار شهروند شدن وي را بگيرند ولي درعمل كار وي را دنبال نكردند تا وي در عراق ماندگار شود.

 

سميه (3) محمدي

مهوان اعتمادي 16 ساله اعزامي از كانادا

نادره افشار 14 ساله كانادا

هما 15 ساله كانادا

بيتا فرزند صفا 14 ساله اتاوا

 بسياري ازين قربانيان كه اينك در آستانه سنین 24 بسر مي برند ، خواستار خروج از عراق هستند .