English
France
Holland

Dienstag, 26. September 2006   


 

 

استفاده از مطالب با ذکرمنبع بدون اشکال است

کانون آوا

 

تظاهرات دانش آموزي پنجم مهر ، اشتباهي شوم

 

سايت آوا

26.09.2006

پنجم مهر سالروز یکی از اشتباهات جبران ناپذیر فرقه مجاهدین می باشد که بازنگری به آن حاصلی جز تاسف بدنبال ندارد .

نگاهی به شرایط مهرماه سال 1360 ما را به نقد بهتری از پنجم مهر می رساند و مشخص میگردد که چرا بخش عمده ای از دانش آموزان قربانی این توطئه شوم رجوی شدند.

تقریبا سه ماه از مبارزه مسلحانه ای که به بهانه تعرض به خانه پدری مهدی ابریشم چی آغاز گشته بود می گذشت.

 در این مدت سازمان مجاهدین با عملیات مسلحانه که منجر به کشته شدن عده ای از عناصر رژیم و اعدام تعداد کثیری از اعضای و هواداران شد تقریبا تمامی عناصر باقی مانده خود را به منطقه کردستان اعزام کرده بود و عملا نیروی در داخل ایران برایش باقی نمانده بود.

حاصل این سه ماه ،بمب گذاری در حزب جمهوری اسلامی و دفتر نخست وزیری و دادستانی انقلاب و درگیری در زندان اوین و عملیات انتحاری و کشتن چند امام جمعه بود .

با شروع مدارس و بازگشت دانش آموزان به محیط درس بهترین امکان برای رجوی و همراهانش در پاریس بود که برای نشان دادن قدرت خود عده دیگری را به زندانها فرستاده تا با اعدام شدن آنها بتوانند در پاریس حضور خود را توجیه کنند .

تا این زمان کلیه هواداران سازمان که اکثرا در محیط دانشگاه ها حضور داشتند یا دستگیر و اعدام شده بودند و یا اینکه مخفی و از طریق کردستان خارج شده بودند و توان رژیم برای دستگیری تمامی هواداران بخصوص بخش دانش آموزی سازمان امکان پذیر نبود.

فکر بیمار و خشونت طلب مسعود رجوی نقشه شومی را سازمان دهی کرد که نه تنها از عقل سالم قابل انتظار نبود بلکه به قیمت جان هزاران تن از نوجوانان تمام گردید.

مسعود رجوی در یک تئوری بیمار گونه به این نتیجه رسید که بعد از گذشت صد روز از مبارزه مسلحانه زمان مطرح کردن شعار " مرگ بر خمینی " رسیده است و می بایست این شعار را به میان توده ها برد و برای اینکار طعمه ای بهتر از دانش آموزان پیدا نکرد و با فرستادن دسته دسته  دانش آموزان با شعار و پلاکارت و در صفوفی که نشان دهنده یک تظاهرات عادی بود میدانی را برای عوامل رژیم مهیا نمود که با قلع و قمع کردن این نوجوانان کارنامه خونین مسعود رجوی را رنگین تر کنند.

این حرکت احمقانه مسعود رجوی و همراهانش جهت اجتماعی کردن شعار " مرگ بر خمینی " آنهم بعد از سه ماه از گذشتن مبارزه مسلحانه بزرگترین اشتباهی بود که ابداع کنند گان آن در پاریس و کردستان هیچ آسیبی ندیده و بهای اصلی آنرا دانش آموزان پرداخت نمودند.

آیا بمب گذاری در حزب جمهوری اسلامی و دفتر نخست وزیری و دادستانی و عملیات انتحاری و کشتن امامان جمعه معنی دیگری جز این شعار داشت ؟

آیا در رژیم شاه ترور تیمسار فرسیو و سرهنگ هاوکینر امریکایی معنی مرگ بر شاه را نمی داد؟ ، پس توده ای کردن این شعار بهانه ای بیش نبود که از محل نوجوانان دانش آموز هم می بایست عده ای قربانی می شدند تا مسعود رجوی در پاریس بتواند با اربابان آینده خود با دست پر معامله کند.

فیلم ها و عکسهای به جا مانده از این تظاهرات بخوبی نشاندهنده عمق فاجعه می باشد که چگونه صدها نوجوان معصوم بدون اطلاع از اینکه چه خشونت بی سابقه ای در انتظار آنها است با تصور تظاهرات فاز سیاسی به خیابان آمدند و بسرعت قربانی ماشین سرکوبی شدند که برای نشان دادن قدرت منتظر این اشتباه بود.

متاسفانه در نقشه های جنون آمیز مسعود رجوی همیشه قربانیان از کسانی انتخاب می شوند که با ذهنی پاک و قلبی پر از آرمان به میدان فرستاده می شدند و برای مسعود رجوی بهانه ای می گشتند که او بتواند با آمار اغراق آمیز مثل رقم 120 هزار اعدامی برای خود بساط وطن فروشی راه بیندازد و از این موضوع برای مظلوم نمایی استفاده کند.

این نمونه ها در تاریخ تاریک فرقه مجاهدین کم نیستند همانطور که در عملیات جنون آمیز فروغ جاویدان برای خوش خدمتی به صدام حسین  لشکری حدود چهار هزار نفر به قصد تصرف تهران حرکت کرد که البته مسعود رجوي طلايه دار آن نبود بلکه در کامیونی به همراه همسرش با لبخندی احمقانه و جنون آمیز آنها را بدرقه می نمود که بیش از یک سوم آنها در کوه بیابان کشته و اسیر شدند و بعد از آن تمامی زندانیان سیاسی در ایران از دم تیغ رژیم گذشتند.

پنجم مهر برگی سیاه در پرونده سراسر تاریک و خیانت بار مسعود رجوی و فرقه مجاهدین می باشد که با علم به از دست رفتن نیروهایی که به سادگی قابل جایگزینی نبودند به آن اقدام کرد و نه تنها دست آوردی نداشت بلکه دلیل و هدف آن نیز اشتباه بود.

بعد ار گذشت 25 سال از آن تاریخ هر هوادار صادق باید از مسعود رجوی بپرسد که مسئول این اشتباه فاحش در سازمان چه کسی بوده است ؟