English
France
Holland

Freitag, 13. Oktober 2006   


 

 

استفاده از مطالب با ذکرمنبع بدون اشکال است

کانون آوا

 

بازنده

مهدی خوشحال

13.10.2006

بازنده، همان گونه که از نامش پیداست داستان باختن نسلی است که نمی داند، نباید ببازد. نسلی که از روزی پا به ابتدای جاده گذاشته فرق مابین تقدیر و جنون را نمی دانست و کسی هم در این رابطه چیزی به آنان نگفت! سناریوی فیلم می گوید، انتهای جاده به خواب دریا منتهی می شود.

در فیلم بازنده، طبق معمول قهرمان اول و دوم و سوم، بازی را در همان ابتدای فیلم می بازند و بدل به قهرمان مرده می شوند.

موسسه شکوفا فیلم در سال 1383 فیلمی را به کارگردانی قاسم جعفری ساخته است. حسن این فیلم به دو چیز است. پرداختن به مهاجرت آخرین نسل از ایرانیان به خارج از ایران و شکستن بسیاری از تابوهای بازدارنده و سنت های دست و پاگیر در داخل جامعه ایران تا آن جا که من به نوبه خود چنین گستاخی را در فیلم های ایرانی ندیدم.

سناریوی فیلم از این قرار است که قهرمان فیلم سامان، دانشجوی دانشگاه است و در سال 1378 در ماجرای درگیری کوی دانشگاه همراه با دوست دخترش زخمی می شود و سپس بعد از درگیری های سیاسی به کمک یکی از هم کلاسی ها به نام حمید، موفق می شود کشور ایران را به مقصد  دانمارک ترک کند. سامان، پس از 5 سال که از اقامتش در دانمارک می گذرد، تاب دوری از دوست دخترش را ندارد و به خاطر او دوباره رهسپار ایران می شود. سامان وقتی به ایران می رسد، می بیند که دوست دخترش ازدواج کرده اما از زندگی کنونی اش راضی نیست. از این جاست که سامان با هر تقلا و تلاشی سعی می کند دوست دخترش را به چنگ آورد یا این که او را از شر حمید، نجات دهد. مابقی فیلم، درگیری های خشونت بار و ماجراجویانه ای است که سامان برای نجات دوست دخترش تبسم، انجام می دهد. در این رابطه حمید کشته می شود و برای سامان و تبسم، خطرات بسا جدی پیش می آید که در نتیجه رفتن و فرار مجدد سامان به خارج از کشور را با دشواری مواجهه می کند.

سامان به خاطر غیرت و احساسش ترجیح می دهد از عقلش استفاده نکند، بلکه سعی می کند آن چه که کارگردان و تماشاچی سینما می خواهند بازی کند. آن گونه بازی کند که النهایه بازی را ببازد.

در بخش دوم و اصلی فیلم کارگردان متن و محتوای فیلم را به شیوه فیلسوف مآبانه از زبان استاد دانشگاه که از کارش در دانشگاه اخراج شده و به کار کشاورزی و باغداری مشغول است، بیان می کند. دکتر آذری، همان استاد دانشگاهی است که سامان در آن درس می خوانده و صحبت های کسانی مثل دکتر آذری در نا آرام کردن کوی دانشگاه و به خطر افتادن جان و زندگی جوانانی مثل سامان و تبسم، تاثیر داشته است. سامان در کشاکش فرار از ایران سرانجام به دکتر آذری که در ارومیه زندگی می کند، می رسد و از او کمک برای فرار می طلبد. استاد آذری که حال به دانشگاهی خاموش درس می دهد و از آنان درس می گیرد، ابراز رضایت دارد. او وقتی وضعیت و نابسامانی سامان را می بیند، اظهار پشیمانی و غبطه از گذشته اش می کند که آیا حرف ها و گفتارش ارزش این را داشت که جان و زندگی جوانانی مثل سامان به خاطر آن ها به خطر بیافتد. سامان اما مجدداً در فکر مبارزه برای برون رفت از وضعیت فعلی است و از گذشته اش نادم نیست. استاد که ناچاراً دانشگاه خاموش را به دانشگاه پرخروش ترجیح داده است، به شاگردش می گوید، به این نتیجه رسیدم که اگر آدم فکرش را تغییر بدهد، دنیای اطرافش تغییر نخواهد کرد. استاد همچنین به شاگردش پند می دهد که هم اکنون دوره قهرمان بازی تمام شده است. با این وجود، فیلم بازنده با باختن جان و جوانی قهرمانانش با قهرمان بازی تمام می شود! قهرمان بازی که با ماجراجویی و قانون شکنی توام است. شاید کارگردان نمی خواهد، ولی نمی تواند هم تماشاچی سینما را بدون باختن و مردن و قهرمان بازی، از درب سینما بیرون بفرستد. استاد آذری، همچنین می گوید که ما عشق و جوانی را به خاطر سیاست و مبارزه باخته ایم. او به شاگردش اندرز می کند که شما این دوره را نبازید.

کارگردان شاید نداند که این نوع نگاه و زندگی و مبارزه، مربوط به کشورهای جهان سومی است و در مورد کشورهای پیشرفته، سیاست و زندگی منفک از یکدیگرند و کسی که در سیاست ببازد، ممکن است در زندگی نبازد و یا بر عکس. در کشور آلمان، صدراعظم قبلی آقای گرهارد شرودر، سیاست را باخت ولی زندگی را نباخت و متقابلاً صدراعظم جدید خانم آنگلا مرکل، زندگی را باخت اما در سیاست برنده شد. ولی در کشورهای جهان سوم، اگر کسی در سیاست ببازد، ممکن است زندگی را پاک ببازد و بدل به بازنده بازی شود.

در جای دیگر فیلم که به نظرم جالب ترین صحنه است، سامان در کشاکش فرار به کشور ترکیه می رسد و زمانی که غم و اندوه وی غرق کرده اند، کارگردان صحنه ای از فیلم را نشان می دهد که داخل یک کشتی ترکی مراسم ازدواج یک زوج جوان را با خوشی و خرمی جشن می گیرند و مردم نیز مست شور و شادی هستند، در حالی که تنها ایرانی آن مراسم روی عرشه کشتی با سرخوردگی تمام مراسم ازدواج آن زوج ترک را به تماشا نشسته و حسرت می برد.

فیلم بازنده کاستی های زیادی در شناخت و در مسائل مربوط به مهاجرت دارد و گویای همه مسایل و مشکلات مهاجرین ایرانی نیست. مهاجرین ایرانی در دوره های مختلف تاریخی به خارج از ایران مهاجرت کرده اند، انگیزه های مختلفی برای مهاجرت داشته اند، باختن یا نباختن آنان دلایل فراوانی دارد که مهاجر با وطن قبلی و وطن بعدی خود درگیر است. مسایل سیاسی، اجتماعی، اقتصادی و خانوادگی در پیشرفت یا عدم پیشرفت مهاجر تاثیر دارد. یعنی می توان گفت که همه مهاجرین بازنده نیستند. همان گونه همه آدم هایی که مهاجرت نمی کنند و در وطن شان باقی می مانند، برنده بازی نیستند.

شکست یا افسانه مهاجرت را در دوران قبل از جمهوری اسلامی و در فیلم ممل آمریکایی، دیدیم که چگونه قهرمان فیلم بهروز وثوقی، می خواست به آمریکا برود و صاحب پمپ بنزین بشود، ولی در بازی عمل سرانجام به آمریکا رفت. 

یا این که از سری فیلم هایی که در راستای شماتت مهاجرت در جمهوری اسلامی ساخته اند، یکی از آنان پرِ پرواز، نام دارد که قهرمان فیلم شادمهر عقیلی، بر خلاف آن چه که در فیلم نشان داد، مهاجرت را به ماندن در ایران ترجیح داد.

مهاجرت، از حیث زمانی و مدت اقامت دو نوع است، آنانی که می روند تا بر نگردند و آنانی که می روند دوباره برگردند. طبعاً آنانی که با دو پا وارد زمین جدید نمی شوند، ممکن است مشکلاتی را تا به آخر با خود به یدک بکشند و چه بسا مانند سامان که چیزی را در وطن اصلی جا گذاشته بود، دوباره برگردند و بدل به بازنده بازی بشوند. این نوع بازندگان از آن جا که رفته بودند تا دوباره برگردند، ضمن این که با وطن جدید آداپته نمی شوند، همچنین در مورد وطن قدیمی نیز پس از گذشت زمان ذهنیت های فراوانی دارند که این ذهنیت از وطن سابق، چه بسا بازنده را به طور مطلق ببازاند تا آن جا که بازنده، وطن سابقش و هر آن چه که برای آن پرداخته بود را از دست بدهد و با سرخوردگی تمام بدل به بازنده بی وطن بشود.

با امید این که کارگردان فیلمِ "بازنده" در ادامه و تکمیل فیلم بازنده فیلم دیگری به نام "برنده" بسازد، برایش آرزوی موفقیت دارم.

"پایان"